کاش کمی دوسم داشتی...
خیلی دلم میخواد الان بهش اس ام اس بدم... حداقل یه شب بخیر خشک و خالی بگم اما میترسم مثل همیشه
به خاطر بی خیالیاش جواب اس ام اس نده !
4 روز باهاش اشنا شدم اما تو همین مدت کم فهمیدم که اخلاقای خاصی داره... خیلی سعی میکنه منطقی باشه
همشم به من میگه سعی کن تو زندگیت با منطق باشی... یادمه یه بنده خدایی همیشه بم میگفت : فلانی تو سرتا پا
احساسی... حالا حمید از من میخواد که همش منطقی برخورد کنم... من منطق دارم اما دست خودم نیست...
همیشه احساسم بر منطقم غلبه میکنه... اما اینبار نمیخوام به خا طر این احساس لعنتی جوری رفتار کنم که حمید
فکر کنه دختیم که زود خودمو وا دادم... چون میدونم ازین جور دخترا خوشش نمیاد...
امروز بهش کلی گله کردم... گفتم چرا تا من زنگ یا اس ام اس نزنم تو نمیزنی تازه یه خط در میونم جواب
میدی... مثل همیشه خندیدو گفت منو درک کن من شاغلم سر کارم وقت ان چنانی ندارم تو خونه ام نمیتونم همش
گوشی دستم بگیرم خانوادم رو من یه حساب دیگه میکنن کمی درک کن...
منم دیگه چیزی نگفتم... بهش گفتم خیلی خشکی... گفت من سعی میکنم خودم و اصلاح کنم اما (...) توام باید یه
قولی بم بدی... قول بده احساستو ازم دریغ نکنی... کمی جا خوردم... با خودم گفتم یعنی این حمید بی احساس و سرد
از من محبت و احساس میخواد... ؟
بهش گفتم ازین به بعد مثل خودت رفتار میکنم... گفت ا... مگه من چه جوریم گفتم خشک و بی احساس...
گفت احساس تو مرور زمان به وجود میاد اما با حرفات منو نترسون نمیخوام تو بی احساس باشی...
دیگه نمیدونم باید چه جوری رفتار کنم... نمیخوام همش من دنبالش باشم جوری که حس کنم واسش مهم نیستم...
3 ماه بود که تو فکرم بود... هر وقت از جلو بوتیکش رد میشدم نگام میکردو لبخند میزد...خیلی دوست
داشتم
باهاش دوست شم... با اینکه پیشنهاد واسه دوستی زیاد داشتم و دارم اما حمید یه جور دیگه به دلم
نشسته بود...
یه پسر با نمک با قیافه ی اروم و قد بلندو چار شونه و البته خوش تیپ !...
بالاخره یه روز اومد جلو و بم پیشنهاد داد...
حالا که دارمش نمیخوام از دستش برم... اما با پسرایی که تا حالا تو زندگیم دیدم فرق داره...
یه روز بم گفت یه بار که از جلو مغازه ام رد شدی از مغازه اومدم بیرون تا اونجایی که تونستم فقط دور
شدنتو
نگاه کردم... انقد ازین حرفا (حتی شده به دروغ ) بم نمیزنه با این حرفش ذوق مرگ شدم...
دیگه خسته شدم 4 روزه همش من دارم بهش بها میدم دیگه از فردا زنگ و اس ام اس نمیزنم تا خودش
بزنه...
خدا کنه بزنه ... خدا کنه...
