حدود 1 ماه و 1 هفتس که با حمید دوست شدم.

تا حالا حتی کوچکتری دعواییم بین ما پیش نیومده  بود.اما امروز یه کم

با هم بحثمون شد... موضوع سر خواستگاری بود.یه نفر از من شماره خونمون و

خواسته  تا مادرش با مادرم صحبت کنه... به حمید گفتم...گفت شماررو نده مگه

تو حلقه دستت نمیکنی چرا طرف به خودش اجازه داده که بیاد جلو صحبت کنه.

گفتم آره میندازم اما پسر بم گفت میدونم نامزد نداری و به خاطر دوست پسر فابت

حلقه انداختی دوست پسرته دیگه تو که تعهدی بهش نداری به من فرصت بده تا

خودمو بهت ثابت کنم ! حمید ناراحت شد گفت اصلا" شماره خونتونو نده...

گفتم حمید من نباید هر اتفاقی که میفته هر چی که میشه به تو بگم الانم اشتباه

کردم که گفتم گفت نه اتفاقا" من خیلی خوشحال میشم تو حرفاتو به من میزنی.

بحثمون ازینجا شروع شد که گفت :

_ (...)تو اسم منو فقط یه دوست پسر فاب میذاری؟

_ خوب چی باید بذارم؟؟؟؟؟؟

_ببین من قبلا" هم بهت گفتم تو اگه واسه من فقط یه دوست دختر بودی خیلی

رفتارم با اون چیزی که الان هست فرق میکرد مثلا" با دوستم میبردمت بیرون

میگفتم نگاه کنید این دوست دختر من ها یا اینکه عکستو ازت میگرفتم میذاشتم

تو گوشیمو به همه نشون میدادم اما من دلم نمیخواد کسی تورو  عشقمو ببینه دلم

میخواد فقط با دیدن تو خودم به به بگم ...

بعد از یه مکث کوتاهی گفتم:

_حمید الان اصلا"  حوصله این حرفارو ندارم میشه بعدا" صحبت کنیم؟

معلوم بود منتظر هر جوابی از من بود جز این با ناراحتی گفت :

_رو حرفام فکر کن

منم بدون خداحافظی قطع کردم...

شاید این دعوا به نظر نیاد اما واسه من که اصلا" دوست ندارم بین من و

 حمیدم کوچکترین ناراحتی پیش بیاد خیلی بزرگه...

الان حدود 2 ساعت ازون قضیه گذشته بهش زنگ و اس ام اس نمیزنم میخوام

 

 بفهمه ناراحتم اگرم اون زد با سردی جوابشو میدم میخوام تکلیف خودمو بدونم

واقعا" حمید من و واسه چی میخواد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟