دوستت دارم...
بالاخره رفتم دیدمش... ۱۰ دقیقه بیشتر نشد ولی حال داد!
هی نگام میکرد گفتم چته حمید چرا اینجوری نگام میکنی؟
گفت خیلی دلم برات تنگ شده بود میخوام یه دل سیر نگات
کنم ...
دلم میخواست بپرم بغلش و داد بزنم :
ــ دوستت دارررررررررررررررررررررررررررم ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

+ نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/۲۵ ساعت 20:41 توسط خودم
|