افطار...
عاشق رک بودنتم ...
میدونم جداییمون تقصیر من بود میدونم خیلی خیلی دوسم داشتی اما من ...
دیشب ازت پرسیدم حمید چقدر دوسم داری؟
میدونستم تو گفتن احساست خیلی رکی ...
گفتی خیلی زیاد دوستت ندارم !
خب این یعنی کم !!!
بازم خیلی مردی که دوسم داری با اون همه جریان ....
اما بهم گفتی همه چیز بستگی به خودم داره ... من میتونم جوری باشم که
حتی بیشتر از قبل دوسم داشته باشی ....
حق با توئه ... پایه ی هر دوستی محبت و صداقت و اعتماده ....
من دوباره اینارو بهت برمیگردونم حمید جاااان .....
ازت قول گرفتم که هروقت خیلی دوسم داشتی مثل قبل بهم بگی ...
توام قول دادی...
دیشب مهمونی بودی ... همیشه وقتایی که میری و میرفتی مهمونی دلم میخواست
کنارت باشم ... اون موقع هام تو میرفتی تو یه اتاق و با هم ۲ ساعت حرف میزدیم
بهت میگفتم حمید برو پیش مهمونا زشته اومدی تو اتاق میگفتی دوس ندارم جایی
باشم که تو نباشی ... یادش به خیر ....
دیشب بهت گفتم ۲ شنبه باهم بیرون افطار کنیم گفتی اگه جایی دعوت نباشیم چشم ....
خداجون تورو خدا به دل این فامیلاشون بنداز ۲ شنبه رو بیخیال مهمونی شن .....