غر نوشتـ
فدایـ ِ سرتـ ... امشبـ داریـ میریـ عروسیـ... عروسیـ ِ دوستتـ...
امیدوارمـ بهت خوش بگذرهـ... از ۷ شبـ تا فردا صبح باید ازتـ
بیخبر بمونمـ ... باورت میشهـ کهـ دیگهـ عادتـ کردمـ ؟؟؟
بهـ اینکه همیشهـ مشتری داری بهـ اینکه کار داریـ بهـ اینکهـ
هیچـ وقتـ بهم زنگ نمیزنیـ و همشـ من دارم بهتـ زنگـ میزنمـ
به لحن سرد ِ صداتـ... بهـ اینکهـ مثـ ِ قبلنا نیستیـ حمید... نیستیـ
اما میدونمـ نباید دم بزنمـ باید صبوریـ کنم ... میدونمـ اینا مجازاتـ ِ
خیانت ها و بیـ محلیاییـ ِ کهـ بهتـ کردمـ تو اوجـ ِ عشقت بهم...
واسهـ همین دمـ نمیزنمـ و فقط صبر میکنمـ.... تا بشیـ همونـ حمید ِ
قبلـ...
+ از الانـ ذوق دارمـ واسه ۲ شنبهـ کهـ میخوام ببینمتـ و کادو تولدتو
بدمـ.... هیـ با خودمـ میگمـ چیـ بپوشم لاکـ ِ چه رنگیـ بزنمـ موهامو
چطوریـ درست کنمـ.... تا تو دوست داشتهـ باشیـ..... با اینکهـ تولدتـ
۵ شنبستـ اما منـ مجبورمـ ۲ شنبهـ ببینمتـ.....
+ عروسیـ بهتـ خوشـ بگذرهـ عزیــــــــــــــــــزم کهـ میدونمـ تو کت شلوار
ماه میشیـ.... :)